تبليغاتX
غریبانهای مهربان - برای تو می نویسم
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
تو در زندگی روزمره ات،مرا با خود به دور دست ها می بردی،

نه، باید به زمان حال کامل، تنها به زمان حال بنویسم.

باید به زمان گذشته ی دور در حال بنویسم.تو در زندگی روزمره ات

مرا به دوردست ها می بری،تا به آن جا که زندگی روزمره و عشق ابدی در

آغوش یکدیگر رقص را آغاز می کنند.

من منتظر بازگشت تو هستم،دست خودم نیست،من منتظر غیر منتظره ام.

منتظر چه چیز دیگری می توانم باشم. من به آن چه امید بستنی نیست، امیدوارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:22  توسط .سعید ستارپناه... |