![]() |
![]() |
|
| ...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............ |
|
در هر زندگی چیزی دهشتبار وجود دارد.در عمق هر زندگی،چیزی
دهشتبار،سنگین،سخت و گس وجود دارد.چیزی مانند یک رسوب، سرب،لکه.رسوب غم ،سرب غم ،لکه ای از غم. همه ما کمابیش به بیماری غم مبتلا هستیم،کمابیش.این بیماری حتی در جشن های مان هم وجود دارد.شادی کمیاب ترین ماده در این دنیاست.شادی هیچ ارتباطی با سرخوشی،خوش بینی و یا شور و شوق ندارد.شادی یک حس نیست.چرا که تمام احساس های ما محسوس هستند.شادی از درون سر چشمه نمی گیرد بلکه در بیرون پدیدار می شود.شادی چیزی است جاری، سبک چون هوا، در پرواز، یک هیچ. ما برای غم اعتبار بیشتری قائل هستیم تا برای شادی.برای غمی که پیشینه اش،وزن اش و عمق اش را به رخ می کشد.شادی هیچ پیشینه،وزن و عمقی ندارد.در دم متولد می شود،در پرواز است،در لرزش آوای چکاوک. شادی پر ارزش ترین و کم ارزش ترین ماده در دنیاست.تنهاکودکان آن را می بینند. و تو. تو شادی را در حین پروازش به دام می اندازی و بعد در همان لحظه آزادش می کنی.کاری جز این نمی توان با آن کرد. و تو می خندی. تو در برابر این شکوهی که اهدا شده، در برابر این شکوهی که دریافت شده،می خندی.با این همه،تو هم مانند همه ، با این امر دهشتبار در زندگی ات، با این سایه ی بی نهایت سنگین ، سخت و گس ،سر و کار داری. تو در زندگی ات برای غم هم مانند سایر مسایل جا باز می کنی. تو چنان با محبت در را به روی غم می گشایی که غم خودش را ، راه و رسم تیره اش را گم می کند و دیگر قابل تشخیص نیست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:42 توسط .سعید ستارپناه... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو برای من همیشه
دست نیافتنی بودی، حتی وقتی به من نزدیک بودی من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم. .سعید ستارپناه..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صادق هدایت دیگه خسته نیستم محمد صالح اعلاء یغما گلرویی رسول یونان رویای خیس زندگی ام را به خودم بسپار |
|
RSS
|