تبليغاتX
غریبانهای مهربان - برای تو می نویسم
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
چه طور می توانم از تو تشکر کنم؟ آدمی به محبوب هایش

چیزهای زیادی می بخشد.کلام،آرامش،لذت.تو با ارزش ترین همه را به

من بخشیدی: فقدان. محال بود بتوانم از تو بگذرم.حتی وقتی می دیدم ات

دلم برایت تنگ می شد.خانه ی ذهن من،خانه ی قلب من،قفل و زنجیر

شده بود.تو شیشه ها را شکستی و هوا به درون هجوم آورد.هوای یخ.

هوای سوزان و تمام روشنی ها.تو برای من این آدم بودی از روز اول تولد

و هنوز هم هستی.کسی که از طریق او،عشق و فقدان به درون من راه

یافت.

این گوهری است که تو برای من به ارث گذاشتی: فقدان و عشق.

و این گوهر جاودانه است .این گوهر برای من،برای

رسیدن از اکنون به اکنون ،تا ساعت مرگ ام،کافی خواهد بود.

این گوهری است که تو از روز تولدت به من دادی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:30  توسط .سعید ستارپناه... |