![]() |
![]() |
|
| ...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............ |
|
نورانی ترین لحظه های زندگی من لحظه هایی است که به تماشای تو
قناعت می کنم. این لحظه ها از تنهایی و سکوت ساخته شده اند.روی تخت دراز می کشم یا پشت میز می نشینم یا در خیابان قدم می زنم.دیگر به دیروز فکر نمی کنم و فردا وجود ندارد. هیچ کس را نمی شناسم و هیچ کس برایم غریبه نیست.این تجربه ، تجربه ی ساده ای است. نباید آن را خواست. زمانی از راه می رسد باید آن را پذیرا شد. روزی تو دراز می کشی ، می نشینی یا قدم می زنی و همه چیز به راحتی به سراغت می آید. دیگر نمی توانی انتخاب کنی،هر آن چه از راه می رسد ،نشانی از عشق به همراه دارد.حتی شاید تنهایی و سکوت هم برای دریافتن این لحظه های خالص مورد نیاز نباشد. عشق به تنهایی کافی است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:14 توسط .سعید ستارپناه... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو برای من همیشه
دست نیافتنی بودی، حتی وقتی به من نزدیک بودی من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم. .سعید ستارپناه..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صادق هدایت دیگه خسته نیستم محمد صالح اعلاء یغما گلرویی رسول یونان رویای خیس زندگی ام را به خودم بسپار |
|
RSS
|