تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
نورانی ترین لحظه های زندگی من لحظه هایی است که به تماشای تو

قناعت می کنم. این لحظه ها از تنهایی و سکوت ساخته شده اند.روی تخت

دراز می کشم یا پشت میز می نشینم یا در خیابان قدم می زنم.دیگر به

دیروز فکر نمی کنم و فردا وجود ندارد. هیچ کس را نمی شناسم و هیچ کس

برایم غریبه نیست.این تجربه ، تجربه ی ساده ای است. نباید آن را خواست.

زمانی از راه می رسد باید آن را پذیرا شد.

روزی تو دراز می کشی ، می نشینی یا قدم می زنی و همه چیز به راحتی به سراغت می آید.

دیگر نمی توانی انتخاب کنی،هر آن چه از راه می رسد ،نشانی از عشق به

همراه دارد.حتی شاید تنهایی و سکوت هم برای دریافتن این لحظه های

خالص مورد نیاز نباشد.  عشق به تنهایی کافی است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط .سعید ستارپناه... |