تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
برای سخن گفتن از مادرها،پری ها،معشوق ها،دختر بچه ها و

جادوگرها کافی بود به تو نگاه کنم.

حالا باید بیاموزم تا بی آن که از حضور تو بر این زمین گذر کنم،با مسایل

مواجه شوم.

جدایی از تو برای من یک محرومیت است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط .سعید ستارپناه... | 
جدایی و کلام مانند دو آدمی هستند که میخواهند از یک در عبور کنند

بنا بر این مزاحم یکدیگر می شوندو هر دو در

آستانه در می مانند.ابتدا جدایی بزرگ و بزرگتر  می شود و  کلام بیش و  بیشتر

به لکنت می افتد.بعد دریافتم که باید مانند کنه در برابر هر آن چه که درباره

جدایی می دانم مقاومت کنم. دریافتم که باید در برابر کلمه هایی که برای توصیف درد

به کار می روند، مقاومت کنم. دریافتم که باید به سمت زندگی بی خیال بازگردم.

من دریافتم که همان طور که در مورد زندگی نباید به هیچ کس گوش کرد،در مورد

جدایی هم نباید به کسی گوش سپرد.

درباره جدایی باید مانند عشق سخن گفت. با صدایی آرام،صدایی مجنون

تنها باید کلمه هایی ساده به کار برد.کلمه هایی ساده که مناسب یگانگی

این جدایی باشد،کلمه هایی ساده که مناسب ملایمت این عشق

باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط .سعید ستارپناه... |