![]() |
![]() |
|
| ...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............ |
|
برای آن که کمی،حتی شده کمی زندگی کرد،دو تولد لازم است.تولد
جسم و سپس تولد روح.هر دو تولد مانند کنده شدن هستند.تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد.تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم.وقتی که یک جمعه شب در اواسط ۱۳۸۴ حدود ساعت ۱۶ با تو حرف زدم.آن ساعت من در خانه دوستت با تو آشنا شدم. من داشتم می رفتم که تو سر می رسی.از زندگی خسته کننده ات باز می گردی و حالا جلوی من هستی چه طور بگویم:برای همیشه ــ حتی جدایی هم نمی تواند این جاودانگی را از بین ببرد. بقیه ماجرا،یک بازی ساده کودکانه است:من از خانه های گچی لی لی کنان عبور می کنم.تو هم چنان پیش می روی و من هم چنان تو را دنبال می کنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:50 توسط .سعید ستارپناه... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو برای من همیشه
دست نیافتنی بودی، حتی وقتی به من نزدیک بودی من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم. .سعید ستارپناه..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صادق هدایت دیگه خسته نیستم محمد صالح اعلاء یغما گلرویی رسول یونان رویای خیس زندگی ام را به خودم بسپار |
|
RSS
|