تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
من فکر می کنم،خیلی فکر می کنم. جدایی از تو برای من یک معماست.اندیشه ای که درست

نمی دانم حاوی چه چیز لطیف و چه چیز فجیعی است. به نظرم حق انتخاب ندارم.

برای به دست آوردن لطافت، فاجعه را هم باید بپذیرم. تو هیچ وقت، جز اصالت و خلوص، چیزی

به من نبخشیدی.

من به دنبال آن هستم که بدانم در، رفتن تو چه چیز خالص و اصیلی نهفته است.

من همان گونه که به من آموختی می نویسم: همواره به دنبال آن هستم که در همه چیزــ

حتی در بدترین هاــ بخشی قابل تمجید و ستایش بیابم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 1:15  توسط .سعید ستارپناه... |