تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
اگر بنا باشد خیلی خودمانی ،در آرامش و به سادگی آن چه را در تو

دوست دارم شرح دهم،می گویم:آزادیت را ــ یعنی آن بخش از قلبت

که تو برای خودت پیش بینی نا پذیر می شدی،یعنی آن بخشی از قلبت

که تمام امیالی را که می شد در تو دید نقض می کرد و بالاخره یعنی عشق تو

و ذکاوت تو. چرا که عشق حقیقی، ذکاوت جسمانی و تجربه ی آزادی،در

ما چیزی جز قلبی تپنده و پرنده نمی سازند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:20  توسط .سعید ستارپناه... |