تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............
دوست دارم ماه را تمام آیینه ها ببینم و شب آنقدر ادامه پیدا کند که به همه ستاره ها سر بزنم .

دوست دارم  پلکهای تو هیچ گاه فرو نیفتند و من زیر سایه چشمهای افتابی تو بنشینم و میایون سال دیگر هم به ما نرسند ، شعر بگویم .اگر شاعر نبودم خانه ی من از عشق خالی میشد ، غنچه احساس من گل نمی کرد .وقتی یک قدم از من دور می شوی ، با خودم می گویم آیا دوباره نفس او را در کنارم خواهم دید؟ایا دوباره می توانم با او به روزهای خوبم برگردم ؟ روزهای به اوج رسیدن و باران.....    دوست دارم همه ی فرصتها را از من بگیرند و فقط چند دقیقه به من مهلت بدهند  تا غزلی از دیوان حافظ برایت  بخوانم ، باور کن فقط یک غزل  و آغوش گرم تو را دوباره برای خود ببینم.

دوست دارم همه ی اقیانوسها و دریا ها رااز روی زمین بردارند و به جای آن یک قطره اشک به من بدهند تا آن را به شوق دیدار تو از چشمهایم فرو بریزم.تعارف نمی کنم دوست دارم  تا ابد عاشق بمونم. کاش همه ی قناری ها ، همه ی اشیا و همه ی آدمها سکوت کنند و فقط صدای تو زیر این سقف آبی طنین انداز باشد .کاش همه بروند وتو بمانی با پر طاووس آسمان و زمین را جابجا کنی و مرا به آرزویم برسانی.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:5  توسط | 

واقعه رفتن تو ،تمام وجود من را از هم پاشید

تمام وجود جز قلبم را

قلبی که تو ساختی ،قلبی که تو هنوز می سازی،قلبی که تو هنوز با

دست های گم گشته ات شکل می دهی،با صدای گم گشته ات آرام می کنی،با

خنده ی گم گشته ات روشن می سازی.

دوستت دارم:چیزی جز این جمله نمی توانم بنویسم،چیزی جز این

جمله برای نوشتن نمی یابم،تو نوشتن آن را به من آموختی ،تو صحیح بیان

کردن آن را به من آموختی،صحیح بیان کردن اش را ،با تا‌‌ُمل بسیار،هر کلمه جداگانه.

دوستت دارم ـــ این پر رمز ترین کلام است،تنها کلامی که سزاوار است

تا در طول قرن ها تعبیر شود.وقتی بیان می شود،وقتی صحیح بیان

می شود،تمامی لطافت اش را اهدا می کند.

. . . .  دوستت دارم ، محال است این جمله

را به زمان گذشته بنویسم .

                                                                                           ۴/۶/۸۴  ـــ۴/۶/۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط .سعید ستارپناه... |