![]() |
![]() |
|
| ...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............ |
|
من با صدایی آرام ٬با صدایی مجنون با تو سخن می گویم ٬ من برای سخن گفتن با تو صدای انسانهای قرن دوازدهم را به عاریت می گیرم٬ کلمه های گل سرخ و نسترن را٬ راه باریکه های عشقی متمدن را. شاعرهای قرن دوازدهم در مدح زنی شعر میگفتند که همسر خودشان نبود بلکه همسر یک شاهزاده بود . و امروز تو همسر خدای روشنایی هستی٬ تو در بازوان قدرتمند خدا خوابیده ای ولی این امر موجب نمی شود که من از سخن گفتن با تو دست بکشم و یا نوشتن را ادامه ندهم. هیچ چیز و هیچ کس مرا از این کار باز نخواهد داشت٬ نه شاهزاده ٬ نه خدا ٬با حرف زدن با تو ٬کلام من امکان آن را می یابد تا به حد کافی ملایم و مجنون شود.به حدی که به حصار گزافه گوی وارد نشود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 8:5 توسط .سعید ستارپناه... |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تو برای من همیشه
دست نیافتنی بودی، حتی وقتی به من نزدیک بودی من تو را با علم به این موضوع دوست داشتم. .سعید ستارپناه..... |
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صادق هدایت دیگه خسته نیستم محمد صالح اعلاء یغما گلرویی رسول یونان رویای خیس زندگی ام را به خودم بسپار |
|
RSS
|