تبليغاتX
غریبانهای مهربان
...عقده هایم شعر شد,همه سنگینی ها شعر شد ............

خیلی وقته که ندیدمت گلم،بیقرارم تا ببینمت گلم،تو سکوت پشت این پنجره ها

چشم براتم تا ببینمت گلم-

پیشکش نگاه تو قلب منه،منت چشمای تو عمر منه

همه هستیم به فدای تو گلم، کاشکی بودی ، اما نیستی ای گلم-

کاشکی پرنده ای بودم پر میزدم رو بومتون،شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی،آبم بدی دونم بدی

عشقو خودت یادم بدی ،اما ازم خسته شدی پرم دادی

گریه هام مرحم دردای منه ،بیصداست به عشق فریاد زدنه

آسمون به احترام گریه هام ابراشو وا میکنه داد میزنه

نفسای آخره آه ای خدادارم این جا جون میدم بیصدا،من میخوام یبار دیگه ببینمت

ای خدا برس بدادم ای خدا.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:16  توسط .سعید ستارپناه... |